تبلیغات
فروغ تولدی دیگر
فروغ تولدی دیگر
نوشته شده در تاریخ شنبه 31 تیر 1391 توسط هستی و مهرنوش
به جستجوی تو بر درگاه کوه می گریم
در آستانه دریا و علف.
به جستجوی تو در معبر بادها می گریم
در چهار راهه ی فصول
درانتظار تصویر تو این دفتر خالی
تا چند تا چند 
                              ورق خواهد خورد

           
       (فروغ)


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 بهمن 1391 توسط هستی
چه گریزیست ز من؟
چه شتابیست به راه؟
به چه خواهی بردن در شبی این همه تاریک پناه؟

مرمرین پله آن غرفه عاج
ای دریغا که ز ما بس دور است
لحظه ها را دریاب
چشم فردا کور است


نه چراغیست در آن پایان هرچه از دور نمایانست
شاید آن نقطه نورانی
چشم گرگان بیابانست

می فرومانده به جام
سر به سجاده نهادن تا کی؟؟
او در اینجاست نهان
می درخشد در می

گر بهم آویزیم
ما دو سرگشته تنها، چون موج
به پناهی که تو می جویی خواهیم رسید
اندر آن لحظه ی جادویی اوج!






برچسب ها: ظلمت فروغ فرخزاد، لحظه ها از فروغ فرخزاد،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 بهمن 1391 توسط هستی
دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز  
بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم


در آینه بر صورت خود خیره شدم باز    
بند از سر گیسویم آهسته گشودم


عطر اوردم بر سر و برسینه فشاندم
چشمانم را نازکنان سرمه کشاندم


افشان کردم زلفم را بر سر شانه       
در کنج لبم خالی آهسته نشاندم


گفتم بخود آنگاه صدافسوس که او نیست 
تا مات شود زینهمه افسونگری و ناز


چون پیرهن سبز ببیند به تن من 
با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز


او نیست که در مردمک چشم سیاهم
تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند


این گیسوی افشان به چه کار آیدم امشب  
کو پنجه او تا که دران خانه گزیند


او نیست که بوید چو در آغوش من افتد  
دیوانه صفت عطر دلاویز تنم را


ای آینه مردم من از این حسرت و افسوس 
او نیست که بر سینه فشارد بدنم را


من خیره به آینه و او گوش به من داشت  
گفتم که چسان حل کنی این مشکل مارا


بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش 
ای زن،چه بگویم که شکستی دل مارا




برچسب ها: اینه شکسته فروغ فرخزاد، پیرهن سبز فروغ فرخزاد،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 مهر 1391 توسط هستی

از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو آه ای خدای قادر بی همتا

یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
, بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه من بینی این مایه گناه و تباهی را

دل نیست این دلی که به من دادی در خون تپیده
, آه رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش یا پایبند مهر و وفایش کن

تنها تو اگهی و تو میدانی اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشایی برروح من
, صفای نخستین را

آه ای خدا چگونه تو را گویم کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر استان جلال تو گوئی امید جسم دگر دارم

از دیدگان روشن من بستان شوق بسوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش از برق چشم غیر رمیدن را

عشقی بمن بده که مرا سازد همچون فرشتگان بهشت تو
یاری بمن بده که در او بینم یک گوشه از صفای سرشت تو

یکشب ز لوح خاطر من بزدای تصویر عشق ونقش فریبش را
خواهم به انتقام جفاکاری در عشق تازه فتح رقیبش را

آه ای خدا که دست توانایت بنیان نهاده عالم هستی را
بنمای رو و از دل من بستان شوق گناه و نفس پرستی را

راضی مشو که بنده ی ناچیزی عاصی شود بغیر تو روی اورد
راضی مشو که سیل سرکشش را در پای جام باده فرو بارد

از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو آه ای خدای قادر بی همتا




نوشته شده در تاریخ جمعه 6 مرداد 1391 توسط هستی
کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد بسراپای تو لب می سودم

کاش چون نای شبان می خواندم به نوای دل دیوانه تو
خفته بر هودج مواج نسیم می گذشتم ز در خانه تو

کاش چون پرتو خورشید بهار سحر از پنجره می تابیدم
از پس پرده لرزان حریر رنگ چشمان تو را می دیدم

کاش در بزم فروزنده تو خنده جام شرابی بودم
کاش در نیمه شبی درد آلود سستی و مستی خوابی بودم

کاش چون آینه روشن می شد دلم از نقش تو و خنده تو
صبحگاهان به تنم می لغزید گرمی دست نوازنده تو

کاش چون برگ خزان رقص مرا نیمه شب, ماه تماشا می کرد
در دل باغچه خانه تو شور من... ولوله برپا می کرد

کاش چون یاد دل انگیز زنی می خزیدم به دلت پر تشویش 
ناگهان چشم تو را می دیدم خیره بر جلوه زیبایی خویش

کاش در بستر تنهایی تو, پیکرم شمع گنه می افروخت
زین گنه کاری شیرین می سوخت ریشه زهد تو و حسرت من

کاش از شاخه سرسبز حیات گل اندوه مرا می چیدی 
کاش در شعر  من ای مایه ی عمر شعله راز مرا می دیدی

"شعری از فروغ تقدیم شده به پوران مینو"



برچسب ها: فروغ فرخزاد ارزو، دیوان دیوار فروغ فرخزاد، پوران مینو،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط هستی
فردا اگر از راه نمی امد من تا ابد در کنار تو میماندم
من تا ابد ترانه عشقم را در آفتاب عشق تو میخواندم

در پشت شیشه های اتاق تو آنشب نگاه سرد سیاهی داشت
دالان دیدگان تو در ظلمت گویی به عمق روح تو راهی داشت

لغزیده بود مه در آیینه , تصویر ما شکسته و بی آهنگ
موی تو رنگ ساقه گندم بود موهای من خمیده و قیری رنگ

رازی درون سینه ام می سوخت می خواستم که با تو سخن گوید
اما صدایم از گره کوته بود در سایه , بوته هیچ نمی روید

زآنجا نگاه خسته ام پر زد آشفته گرد پیکرم چرخید
در چارچوب قاب طلایی رنگ چشم "مسیح" بر غم من خندید 

دیدم اتاق درهم و مغشوش است در پای من کتاب تو افتاده
سنجاقهای گیسوی من انجا بر روی تختخواب تو افتاده 

از خانه بلوری ماهیها دیگر صدای اب نمیامد
در فکر چه بود گربه پیر تو کو را به دیده خواب نمیامد

بار دگرنگاه پریشانم برگشت لال و خسته به سوی تو
میخواستم که با تو سخن گوید اما خموش ماند بر روی تو

آنگه ستارگان سپید اشک سوسو زدند در شب مژگانم 
دیدم که دستهای تو چون ابری امد به سوی صورت حیرانم

دیدم که بال گرم نفسهایت ساییده شد به گردن سرد من
گویی نسیم گمشده ای پیچید در بوته های وحشی درد من

دستی درون سینه ی من میریخت سرب سکوت و دانه ی خاموشی
من خسته زین کشاکش درد الود رفتم به سوی شهر فراموشی

بردم ز یاد اندوه فردا را گفتم سفر فسانه تلخی بود
ناگه بروی زندگیم گسترد ان لحظه طلایی عطرالود

آنشب من از لبان تو نوشیدم اوازهای شاد طبیعت را
انشب به کام من افشاندی زان بوسه قطره ابدیت را

                                                                                                         
"فروغ فرخزاد"



طبقه بندی: گزیده هایی از فروغ، 
برچسب ها: گره، عصیان، فردا، فروغ فرخزاد،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 اسفند 1390 توسط هستی
امشب ناراحتیها و مریضیهاتونو بدین به اتیش تا سالم و شاد بریم تو سال جدید
4شنبه سوریتون مبارک دوستای خوبم


سلام  دوستای عزیزم,خوبین؟!!!مطلب زیرنقدی بر اشعار زیبای فروغه...حتما بخونینش طولانیه ولی از دیدگاه تازه ای اشعارشو بررسی کرده:


و این منم
 
زنی تنها 
در آستانه فصلی سرد 
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین 
و یاس ساده و غمناک آسمان 
و ناتوانی این دستهای سیمانی 

 
  فروغ بنا به خاطر عواملی که در زندگی خود و دیگران می دید بسیار تاثیر پذیر و فردی کاملا احساسی و عاطفی نسبت به مشکلات روحی ست اما همچنان با نگاهی کاملا ظریف و موشکافانه  به این عوامل پرداخته  و آنهارا بیان کرده است .ومی توانیم تاثیرات تصورات ذهنی فروغ را در اشعارش کاملا احساس کنیم . فروغ فرخزاد  قطعا پس از احمد شاملو مطرح ترین  و مدرن ترین  شاعر معاصر  ایران است . بی شک محبوبیت، توانایی و ماندگاری  او در شعر  معاصر  نه از سر اتفاق وسرودن  چند شعر، بلکه حاصل تلاش و عرق ریزی  روحی  اوست .




ادامه مطلب
برچسب ها: بررسی اشعار فروغ فرخزاد، استانه فصل سرد،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 8 اسفند 1390 توسط هستی
پست زیر ربطی به مطالب وب نداره ولی انقد هیجان زده شدم گذاشتمش!!

بچچچچه ها!!!!!!!کلی مبارکه اسکارفیلم خارجی به فیلم جدایی نادر از سیمین رسید

مبارکه همه ایرانیها

ایشووووونم اقای فرهادی حین دریافت جایزه







برچسب ها: اصغر فرهادی، اسکار جدایی نادر ازسیمین،
نوشته شده در تاریخ شنبه 6 اسفند 1390 توسط هستی
سلام خوبین همگی؟!

یه شعر از فروغ و معشوقش گذاشتم حتما بخونین

گفته شده که حمید مصدق عاشق فروغ فرخزاد بوده که به هم نرسیده بودند و یکی از اشعار آنها در وصف هم به قرار زیر است:

خب اولیش شعر زیبای حمید مصدق


تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه 

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک 

و تو رفتی و هنوز، 

سالهاست که در گوش من آرام آرام 

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم 

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


جواب زیبای فروغ فرخ زاد در ادامه مطلب بخوانید




ادامه مطلب
طبقه بندی: گزیده هایی از فروغ، 
برچسب ها: فروغ فرخزاد، حمید مصدق،
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

درباره وبلاگ

نامت سپیده دمیست
که برپیشانی آسمان میگذرد
متبرک باد نام تو!
و ما همچنان دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را
سلام دوستان.تو این وبلاگ بیشتر راجع به فروغ فرخزاد مطلب میذاریم ولی هر ازگاهی دل نوشته یا مطالبی که فکرمیکنیم قشنگه رو هم دراختیارتون میذاریم
خوشحال میشیم نظر بذارین و برای بهتر شدن وب کمکمون کنین
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی

Instagram